خرید بک لینک

درباره سایت

یادم باشد...

امکانات وب

شهر که راز بودنت را پوشید city, puting on your mystery باد که ساز دیدنت را سر داد wind singing seeing you ابر که شوق خنده ات را بارید cloud that rains enthusiasm of your smile من که شعر ماندنت را خواندم I,reading the poem of you staying لب هایم را میخندیدی you laughed my lips چشمانم را میباریدی yoادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 2:52

تو بیا ای یار دیرین تو بیا ای یار شیرین که به صحراها و دریاها بباریم تو بیا ای باد و باران به تن خشک خیابان شاخه ای از باغ فرداها بکاریم تو بیا باهم دوباره در شب سرخ ستاره آسمانی از کبوترها بپاشیم تو بیا ای خنده دور در سحرگاهان پرنور سرخوش و خندان لبو دیوانه باشیم تمام کهکشان نشانه از تو دارد زمان بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 2:52

یادم باشد با کسی که اهمیت میدهد اما کاری از دستش برنمی آید، درد و دل نکنم، دیدن غصه خوردن این آدم ها از هر دردی بدتر است.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:13 توسط سرمه ای پوش |

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 2:52

صفحه بندی