دال بند، Dancing my song
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 2:52
شهر که راز بودنت را پوشید city, puting on your mystery باد که ساز دیدنت را سر داد wind singing seeing you ابر که شوق خنده ات را بارید cloud that rains enthusiasm of your smile من که شعر ماندنت را خواندم I,reading the poem of you staying لب هایم را میخندیدی you laughed my lips چشمانم را میباریدی yo
تمام ناتمام، پالت
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 2:52
تو بیا ای یار دیرین تو بیا ای یار شیرین که به صحراها و دریاها بباریم تو بیا ای باد و باران به تن خشک خیابان شاخه ای از باغ فرداها بکاریم تو بیا باهم دوباره در شب سرخ ستاره آسمانی از کبوترها بپاشیم تو بیا ای خنده دور در سحرگاهان پرنور سرخوش و خندان لبو دیوانه باشیم تمام کهکشان نشانه از تو دارد زمان ب
یادم باشد...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 2:52
یادم باشد با کسی که اهمیت میدهد اما کاری از دستش برنمی آید، درد و دل نکنم، دیدن غصه خوردن این آدم ها از هر دردی بدتر است. + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:13 توسط سرمه ای پوش |